بدترین فیلمهای ۲۰۲۵ عنوانی است که شاید در نگاه اول یادآور شکست، ناامیدی و انتظارات برآوردهنشده باشد، و البته دقیقاً همینطور هم هست. سال ۲۰۲۵ با وجود چند فیلم درخشان، میزبان آثاری بود که منتقدان و تماشاگران را به یک اندازه غافلگیر کردند؛ با فیلمنامههای ضعیف، کارگردانی شتابزده و حتی بازیهای عجیب از چهرههایی که انتظار بیشتری از آنها میرفت.
از پروژههای پرهزینهی هالیوودی گرفته تا فیلمهایی که با تبلیغات گسترده وعدهی «تجربهای متفاوت» میدادند، بسیاری از آنها نهتنها نتوانستند موفق شوند، بلکه به نمادی از اشتباهات سینمایی سال تبدیل شدند. در این مقاله نگاهی میاندازیم به چهرهی دیگر سینما در سالی که گذشت؛ جایی که اشتباههای پرزرقوبرق، به شکستهای پرسروصدا تبدیل شدند.
فیلمهای ناامیدکننده سال ۲۰۲۵
در ادامه، نگاهی خواهیم داشت به ۱۰ فیلمی که در سال ۲۰۲۵ نتوانستند انتظارات را برآورده کنند و بهعنوان ناامیدکنندهترین آثار سال شناخته شدند. اگر کنجکاو هستید بدانید کدام فیلمها بیش از دیگران باعث بحث و انتقاد شدند، در این فهرست پاسخ خود را خواهید یافت.
10. فیلم Flight Risk (خطر پرواز)
فیلم خطر پرواز یکی از ناامیدکنندهترین آثار سال ۲۰۲۵ بهشمار میآید. اثری که با وجود حضور مل گیبسون در مقام کارگردان و مارک والبرگ در نقش اصلی، نتوانست آنطور که انتظار میرفت ظاهر شود. والبرگ در قالب یک قاتل جنوبی ظاهر شده، اما هم بازی او و هم طراحی شخصیت، چندان باورپذیر نیست. از سوی دیگر، کارگردانی گیبسون نیز با تصمیمهای ناهماهنگ و انتخابهای ضعیف، باعث شده فیلم در همان نیمهی نخست ساختار خود را از دست بدهد.
از بازیها گرفته تا صحنههای اکشن، جلوههای ویژه و موسیقی متن، هیچکدام نتوانستهاند فیلم را نجات دهند. نتیجه اثری است سنگین، بیریتم و فاقد هیجان لازم برای یک تریلر استاندارد.
در ادامه بخوانید: معرفی ۱۷ فیلم ترسناک امتیاز بالا در imdb

9. فیلم Death of a Unicorn (مرگ یک تکشاخ)
برخلاف نام عجیب و کنجکاوکنندهاش، فیلم مرگ یک تکشاخ چیزی از جذابیت و خیالپردازی در خود ندارد. اثری که میخواست نیشی هوشمندانه به صنعت داروسازی بزند، اما در نهایت خود به نسخهای بیاثر و بیروح از طنزی سینمایی تبدیل شد. کارگردان جوان، الکس شارفمن، در نخستین تجربهی بلند خود تلاش کرده بود ایدهای غیرمعمول دربارهی خواص اسرارآمیز شاخ یک اسب تکشاخ را به نقدی اجتماعی پیوند دهد، اما نتیجه روایتی است سردرگم و کند که نه مخاطب را میخنداند و نه به فکر فرو میبرد.
با وجود حضور بازیگرانی چون پل راد، جنا اورتگا و ریچارد ای. گرانت، فیلم همچنان بدون انرژی و هدف ادامه مییابد. طنز آن بهاندازهای بیجان است که گویی خود به دارویی برای احیای روح نیاز دارد. در پایان، «مرگ یک یونیکورن» نه به اثری انتقادی و بامعنی، بلکه به فیلمی فراموششدنی بدل میشود که بیش از هر چیز، حس اتلاف پتانسیل را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد.
همچنین بخوانید: بهترین فیلم های آخرالزمانی جدید رسید: ۱۵ فیلم آخرالزمانی ۲۰۲۵

8. فیلم Sacrifice (قربانی)
کارگردان فرانسوی رومن گاوراس که با فیلم تحسینشدهی Athena (2022) توجه بسیاری را جلب کرده بود، امسال با فیلم قربانی یکی از ناامیدکنندهترین بازگشتهای خود را تجربه کرد. فیلمی که قرار بود طنزی اجتماعی با درونمایه محیطزیستی باشد، اما در نهایت به اثری بیهدف و بیمحتوا تبدیل شده است.
داستان دربارهی یک ستارهی سینما (با بازی کریس ایوانز) است که توسط گروهی از فعالان افراطی محیطزیست ربوده میشود و در موقعیتی عجیب، مجبور به ورود به دهانهی یک آتشفشان میگردد. ایده شاید در ظاهر متفاوت به نظر برسد، اما اجرا آنقدر سطحی است که بیننده در بیشتر لحظات نمیداند فیلم دقیقاً قصد گفتن چه چیزی دارد.
ایوانز با فاصلهای بسیار زیاد از نقشهای قدرتمند پیشینش، در اینجا نه جذاب است و نه باورپذیر. ترکیب بازی سرد، فیلمنامهی پراکنده و کارگردانی خستهکننده باعث شده Sacrifice به اثری بدل شود که بهسختی میتوان دلیلی برای دیده شدنش پیدا کرد؛ فیلمی که بهسرعت از ذهن مخاطب پاک میشود.

7. فیلم Anemone (آنمونی)
«Anemone» از آن دسته فیلمهایی است که روی کاغذ همهچیز برای جلب توجه را دارد؛ اولین تجربهی بلند رونان دی-لوئیس در مقام کارگردان و بازگشت دوبارهی دنیل دی-لوئیس پس از سالها دوری از سینما. همین ترکیب باعث شد بسیاری منتظر یک درام متفاوت و تاثیرگذار باشند، اما فیلم در عمل فراتر از یک ملودرام خانوادگی معمولی ظاهر نمیشود.
داستان، بیش از حد بر بحثهای تکراری دربارهی زخمهای خانوادگی، عذاب وجدان و شکاف نسلها تکیه میکند و مدام در حلقهای از گفتوگوهای سنگین و خستهکننده میچرخد، بدون اینکه به کشف تازهای برسد یا حس پیشروی درام را ایجاد کند. در نتیجه «Anemone» بهجای یک بازگشت باشکوه برای دی-لوییسها، بیشتر شبیه پروژهای خانوادگی به نظر میرسد که نتوانسته از سایهی توقعات بالا و نامهای بزرگ بیرون بیاید.

6. فیلم Bugonia (بوگونیا)
فیلم بوگونیا آخرین همکاری پرحاشیهی یورگوس لانتیموس و اما استون است. این فیلم دو ساعته پر است از تحقیر شخصیتها و تماشاگران، بدون اینکه لحظهای سرگرمی یا عمق واقعی ارائه دهد. حضور جسی پلمونز هم نتوانست این چرخهی تکراری را نجات دهد و فقط یکی دیگر از قربانیان این فرمول خستهکننده شد.

5. فیلم Shadow Force (نیروی سایه)
فیلم نیروی سایه ساختهی جو کارنهان نمونهای کامل از اکشنهای بیکیفیت هالیوود است؛ اثری تنبل، بیریتم و خستهکننده که نه هیجان دارد و نه جذابیت. هر صحنهی اکشن آن بد طراحی شده، تدوین آشفتهای دارد و لحن فیلم مدام بین جدیت و شوخی گم میشود.
اینچنین فیلمهایی نهتنها ناامیدکنندهاند، بلکه به باور کسانی که سینما را برای لذت خلاقانهی هرجومرج میبینند، توهینی به جوهر سینما محسوب میشوند. Shadow Force آنقدر بیجان است که شایسته دفن شدن در اعماق کاتالوگ سرویسهای استریم است؛ جایی که حتی الگوریتمهای بیتفاوت هم پیدایش نکنند.

4. فیلم Smurfs (اسمورفها)
فیلم اسمورفها که قرار بود اقتباس موزیکال شادیآوری از شخصیتهای محبوب کارتونی باشد، در عمل به تجربهای کسلکننده و بیارزش تبدیل شد. والدین که فرزندانشان را به سینما برده بودند، با فیلمی روبهرو شدند که نهتنها سرگرمکننده نبود، بلکه از پایینترین سطح خلاقیت بهره میبرد؛ اثری که حتی هوش مصنوعی هم نمیتوانست بدتر از آن بسازد.
حضور ریانا و پتانسیل ذاتی کاراکترهای اسمورفها هم نتوانست این فیلم خانوادگی را نجات دهد. Smurfs بیشتر بهانهای برای بهرهبرداری تجاری از نوستالژی به نظر میرسد تا تلاشی واقعی برای ساخت اثری کودکپسند. نتیجه فیلمی است که تماشاگران را آبیرنگ ناامیدی میکند و یکی از ضعیفترین محصولات سال ۲۰۲۵ را رقم میزند.

3. فیلم Captain America: Brave New World (کاپیتان آمریکا: دنیای جدید شجاع)
فیلم Captain America: Brave New World قرار بود نقطهی عطفی در دنیای سینمایی مارول باشد، اما به یکی از بزرگترین ناامیدیهای طرفداران تبدیل شد. داستان پراکنده و بیهدف، مدام به لبهی موضوعات جالب مثل نژاد، تاریخ و قهرمانی میرسد، اما هر بار از پرداخت واقعی شانه خالی میکند و به کلیشههای ساده پناه میبرد.
نتیجه اثری است بیجرات و خالی از ایده؛ فیلمی که به جای خلاقیت، فقط به شعارهای تکراری و صحنههای انفجاری سطحی تکیه دارد. مارول با این اثر نهتنها نتوانست آیندهای روشن بسازد، بلکه نشان داد فرمول قدیمیاش دیگر جواب نمیدهد.

2. فیلم The Alto Knights (شوالیههای آلتو)
فیلم شوالیههای آلتو ساختهی برادران وارنر، تلاشی ناامیدکننده برای بازآفرینی حالوهوای مافیایی آثار مارتین اسکورسیز است؛ اما بهجای نوآوری، فقط به تکرار خستهکنندهی همان الگوها و لحظات آشنا از رفقای خوب و پدرخوانده ۲ بسنده میکند. هر صحنه، هر دیالوگ و هر پیچش داستانی، انگار یادداشتهای حاشیهای تاریخ مافیا را به زور به مدت کامل فیلم کش دادهاند، کسلکننده، بیجان و فاقد هرگونه جرقهی تازه.
رابرت دنیرو، یکی از بهترین بازیگران مرد هالیوود که در دو نقش دوگانگی، پتانسیل جالبی به همراه داشت، اما کارگردانی بیرمق بری لوینسون و فیلمنامهای که هیچ ایده یا عمقی ارائه نمیدهد، همهچیز را به خاکستر تبدیل کرد. این فیلم نه هیجان جنایی دارد، نه عمق دراماتیک، و فقط حس تقلید بیجانی از شاهکارهای گذشته را القا میکند. در نهایت، The Alto Knights اثری فراموششدنی است که حتی نمیتواند به پاشنهی غبارآلود بزرگان ژانر برسد و یکی از نمونههای بارز شکستهای تجاری و هنری سال ۲۰۲۵ محسوب میشود.

1. فیلم The Electric State (الکتریت استیت)
فیلم الکتریت استیت با بودجهای عظیم بیش از ۳۰۰ میلیون دلار، نماد بلندپروازیهای نتفلیکس برای تبدیل شدن به استودیوی سینمایی واقعی است؛ اما نتیجه فقط یک sci-fi خالی و بیمعنی است. فیلمی که نه داستان جذابی دارد و نه ایدهای تازه، و تماشایش مغز را فلج میکند.

حرف آخر اینکه
سال ۲۰۲۵ سالی متنوع برای سینمادوستان بود. فهرست بدترین فیلمهای سال بر اساس نقدهای منابع معتبر و نظرات اکثریت منتقدان و مخاطبان تهیه شده، اما انتخابها کاملاً سلیقهای هستند و اجماع کاملی بر آنها وجود ندارد.
هر فیلمی مخاطبان خاص خود را دارد و این فهرست صرفاً بازتاب دیدگاههای غالب است، نه قضاوت قطعی. سینما پر از گزینههای گوناگون است و سال گذشته نیز آثار قابل توجهی ارائه داد. انتخاب نهایی به سلیقه و اولویتهای هر فرد بستگی دارد.
سوالات متداول درباره بدترین فیلمهای ۲۰۲۵
این فهرست بر چه اساسی تهیه شده است؟
رتبهبندی بر اساس نقدهای منابع معتبر مانند گلوب اند میل، گاردین و ورایتی و امتیازهای پایین در IMDb و Rotten Tomatoes انجام شده. فیلمهایی با اجماع منفی گسترده از منتقدان و تماشاگران انتخاب شدند.
چرا برخی فیلمها با وجود ستارگان بزرگ در لیست هستند؟
حضور بازیگران معروف تضمین کیفیت نیست. فیلمهایی مثل Flight Risk (مل گیبسون، مارک والبرگ) یا Anemone (دنیل دی-لوییس) نشان دادند نامهای بزرگ بدون فیلمنامه و کارگردانی قوی کافی نیستند.
آیا تماشای این فیلمها ارزش وقت گذاشتن دارد؟
بیشتر این آثار توصیه نمیشوند، مگر برای علاقهمندان به نقدهای منفی یا کنجکاوی درباره شکستهای پرهزینه. زمان محدود است و گزینههای بهتری وجود دارد.
کدام فیلمها در ۲۰۲۵ واقعاً خوب بودند؟
در مقابل، آثاری مثل Avengers: Doomsday، فیلمهای مستقل جشنوارهای و چند اکشن موفق تحسین شدند. سال همچنان لحظات درخشان داشت.
این لیست قطعی است یا سلیقهای؟
کاملاً سلیقهای است. هر فیلمی طرفداران خاص خود را دارد و نظرات متفاوتی وجود دارد. هدف آگاهیبخشی است، نه قضاوت مطلق.

