از فاجعه کهریزک ۸۸ تا مقاومت ۱۴۰۱؛ روایت تکاندهنده مسعود علیزاده از «قتلگاه»
تاریخ معاصر ایران با نامهایی گره خورده است که هر یک نمادی از رنج و ایستادگی یک ملتاند. در یکی از قسمتهای جدید برنامه وایرال شو، مهمانی حضور داشت که نامش با یکی از سیاهترین نقاط تاریخ بازداشتگاههای ایران پیوند خورده است: مسعود علیزاده. او که از بازماندگان فاجعه کهریزک در سال ۱۳۸۸ است، در این مصاحبه صمیمانه و در عین حال هولناک، پرده از وقایعی برمیدارد که شاید شنیدنشان برای هر وجدان بیداری دشوار باشد.
در این مقاله از وبسایت آلارا اینترتینمنمت، به بازخوانی روایت مسعود علیزاده از شکنجههای سیستماتیک، وضعیت خانوادههای بازداشتی و شباهتهای تکاندهنده سرکوبهای دهه ۸۰ با سال ۱۴۰۱ میپردازیم.
کهریزک؛ جایی که به آن «آخر دنیا» میگفتند
مسعود علیزاده روایت خود را با توصیفی دقیق از جغرافیای وحشت آغاز میکند. او که در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ بازداشت شده بود، ابتدا گمان میکرد به زندان اوین منتقل میشود، اما سرنوشت او را به جادههای بیابانی منتهی به کهریزک کشاند.
او میگوید: «کسی که همراه من بود گفت خوشحال باش که به اوین نمیرویم، اما نمیدانستیم وارد چه جهنمی میشویم.» کهریزک در آن زمان تحت مدیریت افرادی چون سعید مرتضوی و احمدرضا رادان، به خارج از دایره نظارت سازمان زندانها تبدیل شده بود.
تونل وحشت و قرنطینه مرگ
اولین مواجهه بازداشتشدگان با کهریزک، عبور از «تونل وحشت» بود؛ صفی از ماموران که با لوله و چوب بر سر و روی جوانان معترض میکوبیدند. مسعود از شرایط انسانی فاجعهبار سخن میگوید:
- تراکم جمعیت: ۱۳۰ نفر در یک فضای ۶۰ متری بدون تهویه و پنجره.
- بهداشت صفر: نبود در برای دستشوییها و هجوم حشرات موزی.
- گرما و عطش: دمای هوای بالای ۶۰ درجه در تیرماه و اجبار به نوشیدن آب چاه سبزرنگ و بدبو برای زنده ماندن.
او تلخترین بخش را استفاده از «دود گازوئیل» برای خفه کردن معترضان در فضای بسته قرنطینه توصیف میکند؛ روشی که او را یاد اتاقهای گاز دوران جنگ جهانی میانداخت.
تجاوز و استفاده از مجرمان خطرناک به عنوان ابزار شکنجه
یکی از هولناکترین بخشهای افشاگری مسعود علیزاده، تایید گزارشهای مربوط به تجاوز در بازداشتگاهها است. او با اشاره به ویدیویی که اخیراً از روایت یک دختر بازداشتی در سال ۱۴۰۱ منتشر شده، میگوید: «وقتی آن ویدیو را دیدم، ناخودآگاه به ۱۶ سال پیش پرتاب شدم. در کهریزک، تجاوز به وضوح اتفاق میافتاد.»
او روایت میکند که چطور افسران نگهبان از مجرمان خطرناک (متهمان به قتل و تجاوز) برای شکنجه و آزار جنسی معترضان جوان استفاده میکردند. مسعود از پیرمردی ۷۰ ساله به نام «بابا علی» یاد میکند که هدف تجاوزهای دستهجمعی قرار میگرفت؛ صحنههایی چنان دردآور که بازداشتشدگان ساعتها تشنه میماندند تا مجبور نشوند برای آب خوردن به نزدیکی محل وقوع این فجایع بروند.
توصیههای حیاتی به خانوادههای بازداشتی: «نامشان را فریاد بزنید»
بسیاری از خانوادههای زندانیان سیاسی به دلیل تهدیدهای نهادهای امنیتی، از اطلاعرسانی درباره وضعیت فرزندانشان خودداری میکنند. مسعود علیزاده بر اساس تجربه شخصی خود، این سکوت را «بزرگترین خطر» میداند.
چرا باید اطلاعرسانی کرد؟
- امنیت در سایه شهرت: وقتی نام یک بازداشتی وایرال میشود، هزینه آسیب رساندن به او برای نهاد سرکوب بالا میرود.
- ثبت در مراجع بینالمللی: اسامی اعلام شده در لیستهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری قرار میگیرند که میتواند از اعدام یا ناپدیدسازی قهری جلوگیری کند.
- تجربه شخصی: مسعود میگوید در انفرادی و زیر شکنجه، تنها امید ما این بود که مردم بیرون از زندان ناممان را فریاد بزنند.
هشدار درباره «قرصهای مشکوک»
نکته بسیار مهمی که علیزاده در این گفتگو مطرح میکند، بحث داروهای سمی در زندان است. او هشدار میدهد که خانوادهها به فرزندانشان بگویند تحت هیچ شرایطی از مسئولین زندان یا بازجوها قرص نگیرند. او از تجربه شخصی خود در سال ۸۸ میگوید که پس از شکنجههای شدید، قرصهایی به او داده شد که بعداً در آزمایش خون مشخص شد حاوی سموم خاصی بودهاند.
برنامههای پیشنهادی:
مقایسه سرکوب ۸۸ با جنبش «زن، زندگی، آزادی»
به عنوان کسی که هر دو دوره را لمس کرده، علیزاده معتقد است ماشین سرکوب در سال ۱۴۰۱ به مراتب وحشیتر و تکنولوژیکتر شده است:
- سلاحهای جدید: استفاده از تفنگهای ساچمهای، لیزرهای هدفگیر و گاز اشکآورهای پیشرفته.
- نیروهای غیرایرانی: او معتقد است شدت وحشیگری در خیابانها نشاندهنده استفاده از نیروهای نیابتی است.
- نقش شبکههای اجتماعی: امروز دنیا در لحظه از جنایات باخبر میشود، امری که در سال ۸۸ به این گستردگی ممکن نبود.
از قربانی به دادخواه
مسعود علیزاده امروز یک فعال حقوق بشر است که صدای کسانی شده که در زندانهای غیرقانونی شکنجه میشوند. او با حضور در سازمان ملل و گفتگو با گزارشگران ویژه، تلاش کرده است تا تجربه تلخ خود را به ابزاری برای عدالتخواهی تبدیل کند.
پیام او به ایرانیان خارج از کشور روشن است: «سفیر صدای زندانیان باشید.» و پیامش به داخل ایران: «نترسید، نام عزیزان بازداشتیتان را بگویید؛ سکوت، دست شکنجهگر را بازتر میکند.»
داستان مسعود، داستان نسلی است که میان دیوارهای کهریزک و خیابانهای تهران، بهای سنگینی برای آزادی پرداخته است. او امروز یک فعال حقوق بشر است که تلاش میکند صدای کسانی باشد که در انفرادیها صدایی ندارند.
برای تماشای وایرال شو قسمت پنجم فصل ششم، همین حالا به کانال یوتیوب ما سر بزنید و این قسمت را از دست ندهید!
وایرال شو قسمت چهارم فصل ششم – مصاحبه با مرسده پارت 2