روایت ناتمام از دخمه کهریزک؛ بازخوانی جنایت و ایستادگی در گفتگو با مسعود علیزاده
زخمی که هرگز کهنه نمیشود
تاریخ معاصر ایران در دهههای اخیر شاهد نقاط عطف و البته تراژدیهای تکاندهندهای بوده است. اما نام «کهریزک» فراتر از یک نام جغرافیایی، به نمادی از شکنجه، بیقانونی و تضییع حقوق انسانی بدل گشته است. بازداشتگاه کهریزک در سال ۱۳۸۸، میزبان جوانانی بود که تنها جرمشان فریاد برای مطالبات مدنی بود. در این قسمت وایرال شو از آلارا اینترتینمنت، به بازخوانی روایت تکاندهنده مسعود علیزاده، یکی از بازماندگان این فاجعه میپردازیم، روایتی از خون، عفونت، لبهای تشنه و در نهایت، ارادهای که زیر ضربات لوله و زنجیر شکسته نشد.
ورود به قرنطینه؛ آغاز کابوس سمپاشی
در این مصاحبه مسعود علیزاده روایت خود را از لحظه ورود به قرنطینه کهریزک آغاز میکند. او از فضایی میگوید که بوی مرگ میداد. در همان بدو ورود، بازداشتشدگان را در فضایی بسته قرار داده و اقدام به سمپاشی با مواد شیمیایی کردند. علیزاده میگوید:
«ما محکم به در میزدیم که داریم میمیریم، داریم زنده زنده از بین میرویم. دوستانمان یکییکی کف میآوردند و بیهوش میشدند.»
روایتی از خون، عفونت، لبهای تشنه و در نهایت، ارادهای که زیر ضربات لوله و زنجیر شکسته نشد.
شکنجههای وحشیانه؛ آویزان شدن از پا
بخش بزرگی از روایت علیزاده به شکنجههای فیزیکی طاقتفرسا اختصاص دارد. او از فردی به نام «خمسآبادی» نام میبرد که همچون یک حیوان وحشی به جان زندانیان میافتاد. مسعود را با پابندهای آهنی تیز که گوشت مچ پایش را میبرید، به مدت طولانی از سقف آویزان کردند.
او میگوید: «۲۰ دقیقه تمام با لوله به کمر و پایم میزدند. وقتی آویزان بودم، زبانم از دهانم بیرون زده بود و سرم سنگین شده بود.» حضور افرادی چون «استوار گنجبخش» در کنار شکنجهگران اصلی، نشان از یک خشونت دستهجمعی و سازمانیافته داشت. مسعود در آن لحظات تلخ، برای فرار از واقعیت، خود را به خواب میزد تا باور نکند که یک انسان میتواند با همنوع خود چنین کند.
صلواتهایی که مانع شکنجه نشد
یکی از پارادوکسهای تلخ کهریزک، توسل زندانیان به باورهای مذهبی برای توقف شکنجه بود. مسعود میگوید همبندیها برای اینکه شکنجهگران را آرام کنند، صلوات میفرستادند، اما این کار تأثیری بر قلبهای سنگی آنها نداشت. این نشان میدهد که برای عاملان جنایت، نه دین و نه انسانیت، هیچکدام جلودار خشونت نبود.
قفل کتابی و ضربات سهمگین به سر
حتی پس از پایان شکنجههای اولیه، وحشیگری ادامه داشت. فردی به نام «محمدیفیل» با قفل کتابی به جان مسعود افتاد. ضربات قفل به سر و صورت مسعود باعث شکستگی جمجمه، خونریزی شدید گوش و جابهجایی دندانهای او شد. مسعود میگوید: «لباسم را پاره کردند و لخت مادرزاد مرا روی زمین میکوبیدند. در آن لحظه فقط آرزو میکردم کسی چاقویی در قلبم فرو کند تا راحت شوم.»
فشار پای شکنجهگر بر گلوی مسعود و تلاش او برای نفس کشیدن، تصویری است که هر شنوندهای را منقلب میکند. او برای اینکه خفه نشود، پوست گردن خود را میکند تا راهی برای ورود هوا پیدا کند.
برنامههای پیشنهادی:
جانباختگان کهریزک؛ تشنگی و مظلومیت
بخش اعظم روایت مسعود علیزاده به دوستان شهیدش اختصاص دارد:
- امیر جوادیفر: مسعود از بینایی از دست رفته امیر میگوید. او در مسیر انتقال به اوین، در حالی که تشنه بود و ماموران جلوی چشمانش آب خنک میخوردند، جان سپرد.
- محسن روحالامینی: فرزند یکی از چهرههای حکومتی که حاضر نشد از رانت پدرش استفاده کند. محسن با وجود عفونت شدید کمر، همچنان ایستادگی میکرد و به دیگران روحیه میداد.
- محمد کامرانی: جوانی که هنوز به سن قانونی رأی دادن نرسیده بود. او در اوین دچار تشنج شد و بعدها در بیمارستان در حالی که دست و پایش را به تخت زنجیر کرده بودند، درگذشت.
دادگاههای نمایشی و خندههای متهمان
مسعود از هفت جلسه دادگاه میگوید؛ دادگاههایی که در آن متهمان به جای پاسخگویی، به قربانیان میخندیدند. او میگوید با وجود اینکه افرادی مثل قاضی مرتضوی، رادان و حداد عاملان اصلی بودند، اما هیچکدام به مجازات واقعی نرسیدند. حتی پس از آزادی به قید وثیقه، مسعود تحت فشار بود تا اعتراف تلویزیونی دروغین انجام دهد و بگوید که در کهریزک به آنها خوش گذشته است!
سوءقصد با چاقو و خروج از ایران
فشارها بر مسعود پس از آزادی تمام نشد. در سال ۱۳۸۹، او در خیابان مورد سوءقصد با چاقو قرار گرفت که منجر به پاره شدن طحال و دیافراگم او شد. او در نهایت، در سال ۱۳۹۰ مجبور شد به صورت قاچاقی از کوههای مرزی خارج شده و به ترکیه و سپس آلمان پناهنده شود.
زندگی در تبعید؛ کابوسهایی که رها نمیکنند
مسعود علیزاده امروز در آلمان زندگی میکند، اما زخمهای کهریزک همچنان با اوست. او معتقد است هر خیزش جدید در ایران، تمام آن خاطرات تلخ را برایش زنده میکند. با این حال، او اکنون ازدواج کرده و سعی دارد صدای کسانی باشد که همچنان در زندانهای ایران زیر شکنجه هستند.
شکنجه، اراده را نمیشکند
پیام نهایی مسعود علیزاده، پیامی از جنس امید و ایستادگی است. او خطاب به جوانان ایران میگوید: «شکنجه شاید بدن را رنجور کند، اما آدم را قویتر میکند. رژیم اشتباه میکند که فکر میکند با این کارها ما به سوراخ موش فرار میکنیم؛ ما همچنان ایستادهایم.»
داستان مسعود، داستان نسلی است که هزینه سنگینی برای آزادی پرداخت، اما هرگز از مسیر خود عقبنشینی نکرد. کهریزک لکه ننگی بر پیشانی عاملان آن است و روایاتی چون روایت مسعود علیزاده، ضامن زنده ماندن حقیقت در پیشگاه تاریخ خواهد بود.
برای تماشای وایرال شو قسمت ششم فصل ششم، همین حالا به کانال یوتیوب ما سر بزنید، و این قسمت را از دست ندهید!
وایرال شو قسمت پنجم فصل ششم – مصاحبه با مسعود علیزاده از بازداشتشدگان سال 88