از ستارخان تا لسآنجلس: روایت مرسده، در وایرال شو قسمت سوم فصل ششم
در تاریخ مبارزات مدنی مردم ایران، نامهای بسیاری با ایثار و ازخودگذشتگی گره خوردهاند. یکی از این چهرههای تاثیرگذار، مرسده است؛ مربی فیتنس و فعال مدنی که در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ در محله ستارخان تهران، بینایی یکی از چشمان خود را در راه آزادی ایران فدا کرد. در این مصاحبه وایرال شو از وبسایت آلارا اینترتینمنت به بر رسی تجربیات او از کف خیابانهای تهران تا هجرت اجباری به آلمان و آمریکا میپردازیم.
آغاز مسیر: اعتراض به حجاب اجباری و شلیک در ستارخان
مرسده پیش از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز در فضای مجازی فعال بود. او به عنوان یک مربی ورزش، همواره با هشتگهای اعتراضی و انتشار ویدیوهای بدون حجاب اجباری، مخالفت خود را با محدودیتهای تحمیلی نشان میداد. با جان باختن (ژینا) مهسا امینی، او تصمیم گرفت صدای اعتراض خود را از فضای مجازی به کف خیابان بیاورد.
واقعه ۲۳ مهر ۱۴۰۱: شبی که زندان اوین در آتش سوخت
در شامگاه ۲۳ مهرماه، همزمان با خبرهای تکاندهنده از آتشسوزی در زندان اوین، مرسده به همراه مادر و دوستانش در محله ستارخان حضور داشت. او در روایت خود میگوید که چگونه نیروهای لباس شخصی با ماسک و پلاکهای پوشانده شده، به ناگهان به سمت تجمع آنها حمله کردند.
«دیدم اسلحه را به سمت من گرفت… ناگهان صدای ترکیدنی در صورتم شنیدم و (مایع چشم) را روی صورتم احساس کردم. تصویرم در آینه ماشین مثل فیلمهای وحشتناک شده بود.»
مرسده با شلیک مستقیم گلوله پینتبال به چشمش مجروح شد. تصویری که او از خود در بیمارستان با چشمی غرق در خون و نشان دادن علامت پیروزی (V) منتشر کرد، به سرعت وایرال شد و به یکی از نمادهای مقاومت تبدیل گشت.
چالشهای کادر درمان و فشار نهادهای امنیتی
یکی از بخشهای تکاندهنده روایت مرسده، وضعیت بیمارستانها در آن دوران است. او تعریف میکند که چگونه برخی درمانگاهها از پذیرش مجروحان به دلیل دستورات امنیتی خودداری میکردند، اما در مقابل، کادر درمان فداکار با پذیرش خطر، هویت مجروحان را پنهان میکردند.
- پنهانکاری برای امنیت: در پرونده پزشکی مرسده، به جای شلیک گلوله، عنوان «اصابت جسم سنگین» ذکر شد تا از بازداشت او توسط نیروهای اطلاعاتی جلوگیری شود.
- بیمارستان فارابی: او چندین عمل جراحی سنگین را در ایران پشت سر گذاشت، اما شدت جراحات به حدی بود که بینایی یک چشم او به طور کامل از دست رفت.
مهاجرت اجباری و ادامه مبارزه در خارج از کشور
فشار نیروهای امنیتی و هجوم به منزل شخصی مرسده در بهمن ماه ۱۴۰۱، او را ناچار به ترک وطن کرد. او مسیر سختی را از ترکیه به آلمان و سپس به ایالات متحده طی کرد تا بتواند علاوه بر پیگیری درمان، صدای همراهان آسیبدیده خود باشد.
نشان افتخار بر چهره
مرسده در پاسخ به این سوال که آیا از حضور در اعتراضات پشیمان است، با قاطعیت میگوید:
«من هیچوقت پشیمان نیستم. این زخم، نشان افتخار من است. اگر برخی مدالهایشان را روی شانه میگذارند تا علیه مردم فعالیت کنند، نشان افتخار من در صورتم است که همه میبینند برای کشورم چه کردهام.»
برنامههای پیشنهادی:
تحلیل وضعیت فعلی ایران و خیزشهای جدید
مرسده با نگاهی امیدوارانه به آینده، معتقد است که آگاهی مردم به سطحی بازگشتناپذیر رسیده است. او تفاوت خیزشهای اخیر با سالهای گذشته را در «تغییر ذهنیت» مردم میبیند. به باور او، خونهای ریخته شده در خیابانها مقدسه است و جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند با سرکوب، این شعله را خاموش کند.
همبستگی و اتحاد؛ کلید پیروزی
او تاکید میکند که تفرقه، ابزار اصلی حکومت برای بقاست. مرسده بر این باور است که برای عبور از این دوران، باید تمام ایرانیان با هر طرز فکری حول محور آزادی ایران متحد شوند و از تخریب چهرههایی که برای گذار از این سیستم تلاش میکنند، پرهیز کنند.
داستان مرسده، داستان نسلی است که برای به دست آوردن حقوق اولیه خود، سنگینترین هزینهها را پرداخت کرده است. او که اکنون در خارج از مرزها ساکن است، همچنان خود را بخشی از خیابانهای ایران میداند. او ثابت کرد که حتی با یک چشم نیز میتوان افقهای روشن آزادی را دید و برای آن مبارزه کرد.
برای تماشای وایرال شو قسمت سوم فصل ششم همین حالا به کانال یوتیوب آلارا اینترتینمنت سر بزنید و این قسمت جذاب از دست ندهید!
وایرال شو قسمت دوم فصل ششم – روایت معراج، رپر ایرانی، از اعتراضات دی ماه ایران